تبلیغات
Online User بچه های عمران 88.5 دانشگاه ولی عصر رفسنجان
 
قالب وبلاگ
شما یادتون نمیاد
داستان روزانه


text describing the image

text describing the image


 

چه خوش بود خاطرات کودکیم
آن روزها که همش رویا به سر داشتم، همش خوش بودم و خندان، بازیگوشی می کردم، گریه هایم بر سر اسباب بازی و زمین خوردن هایم بود  از بس به این سو و آن سو می دویدم.
چه خوش بود، خاطرات قدیمم، آن روزها که تنها دغدغه ام خوشی بود...
شاید تنها دلیلش ندانستن بود، نفهمیدن.
نمیدانستم و فقط شاد بودم، نمی دانستم و فقط می خندیدنم...
اما، همیشه برایم سوال بود! که چرا بزرگترهایم اخم دارندو غمناک، چرا مانند من خوش نیستندو خندان؟!
چرا هر وقت مرا می بینند رویای کودکی به سر دارند، همیشه آه از جگر دارند و می گویند: " کاش من هم کودک بودم"
ولی مگر بزرگ بودن چه عیبی دارد؟! کاش من هم بزرگ بودم، آنوقت چه کارها که نمی کردم.
می گفتم و خوش بودم...
تا اینکه یک روز فهمیدم. دانستنم که بزرگ بودن چه حالی دارد...
ولی امان از آن روزی که دانستم...!
دانستم و دانستم...
کاش هرگز نمیدانسم...
و اما حال، دوباره رویای کودکی به سر دارم...
ولی افسوس، افسوس که دیگر فقط یک خاطره است.

( عکس آذر 76-یه روز بارونی تو حیاط)

عکس خاطرات بچگیم در ادامه مطلب




 

سلام ،امروز خیلی اتفاقی یدفه گذرم افتاد به یه کمد قدیمی که توش پر خرت و پرت بود.

یه بخش خیلی کوچیکی از کتابا و اسباب بازی ها بچگیمو پیدا کردم ، البته همشون خراب و داغون شدن از بس من بچه خوبی بودم

اینجوری که میگن قدیمی ترین وسیله مال یک سالگیمه که همون ماشین کوچولوست.

آآآآآآآآخ یعنی من یادمه یه اتاق اسباب بازی داشتم ، خدا بگم چکارم کنه که همه رو خراب کردم

الان فقط همینا مونده و از دستم نسبتا سالم در رفتن و یادشون رفته بندازنشون بیرون

سند دومین دو چرخه ایی هم که خریدم توشون هست

آخه شما که یادتون نمیاد ، اون زمانا یعنی دهه شصت دوچرخه هم سند داشت

البته آتاری هم هنوز هست از قدیما دگه حال نداشتم بگردم پیداش کنم ، اون زمان یعنی فک نکنم پسری بوده باشه که آتاری نداشته باشه ، ما اون موقا بچا قانعی بودیم ، دخترا که خاله بازی میکردن مام آتاری بازی میکردیم.

یعنی عججججججججب حالی داشتا ، مثه این بچه های الان نبودیم که یه تبلت دستمون باشه و اصن هچی نفهمیم.

 

فک کنم ماها دیگه آخرین نسلی بودیم که از بچگی و بازی هاشو و همبازی ها خاطرات خوبی داریم.

اصن نهایت لذت من اون موقا توپ بازی تو حیاط بود و دزدکی ظهرا که بقیه خوابن دوچرخمو بردارم و برم تو خیابون.

یعنی واقعا تا حالا به این موضوع جدی فکر کردین؟؟؟!!!چقد قدیما و بچگی ها ما خوب بود ولی بچه ها الان چی؟؟؟!!!!تازه هنوز الان خوبه ، بچه های ما ها دیگه چی میخوان بشن؟؟!!!!!

یه مدت زیادی به وبلاگ نرسیدم و گفتم یه مطلب کامل بزارم.

خواهشا شما هم ادامه بدین و عکس و خاطره بذارین.

 




طبقه بندی: آلبوم عکس بچگی بچه ها، دلنوشته ها،
[ پنجشنبه 7 آذر 1392 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ سید بهنام غفوری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

همواره این را با خود بخوان :
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آن است که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است!
ما بچه های مهندسی عمران ورودی شبانه 88 دانشگاه ولی عصر رفسنجان هستیم
می خواهیم به همه ثابت کنیم تا در این روزگاری که همه دچار روز مردگی و اسیر دنیای بی روح مادیات شدن ما فقط همکلاسی نیستیم
ما همه با همیم ، همیشه و همه جا
چیزی به نام فاصله برای ما تعریف نشده
ما با معجزه ایی به نام دل ، تمام فاصله ها را ریشه کن می کنیم!
ساعت
اهدای عضو
اهدای خون
text describing the image
میز گرد وبلاگ
فال حافظ
موزیک
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :